قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3231

تاريخ الفي ( فارسى )

و اين جنگ را در تواريخ از جمله عجايب محاربات مىدانند ؛ چه ، به دوهزار سوار تمامى لشكر مصر و فرنگ را شكست دادن محلّ تعجّب است . و چون اسد الدّين شيركوه مصريان را از پيش برداشت ، به فراغت خاطر روى به ثغر اسكندريه نهاد . و از مصر تا اسكندريه به هر قصبه كه مىرسيد تاخت و تاراج مىكرد . و چون به ظاهر اسكندريه رسيد ، اهالى آن بلده بيرون آمده او را اطاعت كردند . اسد الدّين ، صلاح الدّين يوسف ، برادرزادهء خود ، را به ايالت اسكندريه تعيين نموده خود باز به جانب صعيد مصر مراجعت نمود . و شاور با فرنگان به قاهره رفته باز سپاه خود را آراسته ساخت و متوجّه اسكندريه شد و صلاح الدّين را محاصره نموده كارش به نهايت اضطرار رسيد . و چون اسد الدّين بر اين حال اطّلاع يافت در ساعت از صعيد متوجّه اسكندريه شد . شاور چون اين خبر شنيد دانست ، كه طاقت مقاومت او نخواهد داشت ، بالضّروره جماعتى را در ميان انداخته التماس مصالحه نمود ، مشروط به آنكه هر سال مبلغ پنجاه هزار دينار به وى مىداده باشند . و چون اين مصالحه به اسد الدّين رسيد ، گفت « من اين مصالحه را به اين شرط تنها قبول ندارم ، مگر آنكه شرط ديگر نيز قبول كنند . و آن شرط آن است كه فرنگان را مطلقا از ولايت هيچ جاى ديگر ره ندهند . » شاور اين شرط را نيز قبول كرد و با فرنگان چنين قرارداد كه « جمعى از شجعان شما به طريق شحنگى در قاهره بوده باشد و ديگر هيچ‌كس در مصر نباشد . و ما هر سال مبلغى يك‌صد هزار دينار به شما مىرسانيم . » فرنگان نيز به اين معنى راضى شده به جانب ولايت خود ، ساحل شام ، رفتند و اسد الدّين شيركوه نيز به جانب دمشق مراجعت كرد . و در اين تقبلاتى كه شاور به فرنگان و اسد الدّين كرده بود ، عاضد باللّه را مطلقا اختيارى ، بلكه خبرى نبود ؛ چه ، او را شاور آن‌چنان در دست خود ضبط كرده بود ، كه غير از نام خلافت بر هيچ‌چيز قدرت نداشت . و چون اسد الدّين به دمشق رسيد ، ملك نور الدّين به‌اتّفاق برادرش ، قطب الدّين مودود ، به ولايت فرنگان درآمده بسى از قلاع ايشان را ، مثل قلعهء صافيثا « 1 » و قلعهء غريمه « 2 » فتح نمودند . و در وقت مراجعت قطب الدّين مودود [ 118 الف ] و ملك نور الدّين محمود ولايت رقّه را ، كه به ولايت موصل نزديك بود ، پيشكش برادر كرده از يكديگر جدا شدند . و از جمله وقايع اين سال آنكه قطيع بن سنكا به بصره درآمده شهر را غارت كرد و از بصره متوجّه مطارا « 3 » گرديد . در ظاهر مطارا ميانهء او و كمشتگين ، صاحب بصره ، محاربه واقع شد . در آن محاربه بعد از كوشش و كشش بسيار ، كمشتگين هزيمت يافته روى به واسط نهاد و

--> ( 1 ) . م ، ق : صاف شاه . ( 2 ) . الكامل : عريمه . ( 3 ) . از قراى بصره ، در حاشيه دجله و فرات .